تبليغاتX
برای او

برای او
اشعار تنهایی بی او


زندگي به من آموخت چگونه گريه كنم

اما اشك به من نياموخت چگونه زندگي كنم

تو نيز به من آموختي

چگونه دوست بدارم تو را

اما به من نياموختي

چگونه فراموشت كنم

نويسنده:HANAN

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 17:42 توسط خودم |


واژه ها

در لغت نامه ي قلب من

نگاه يعني آشنا

لبخند يعني دريا

در لغت نامه ي قلب من

گذشته يعني حسرت

آينده يعني ظلمت

در لغت نامه ي قلب من

تنفر واژه ي غريبيست

انتظار مفهوم ابدي دارد

جدايي معناي همه ي آشنايي هاست

در لغت نامه ي قلب من

تمام واژه ها معنايي دارد

و عشق يعني .......................................تو

نويسنده:HANAN

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 17:37 توسط خودم |


كوچه وقتي كه نباشي

رگ خشكيده ي شهره

ماه تو كوش خونه گفته

ديگه با پنجره قهره

سقف دل بستگي بي تو

واسه من سايه نداره

دلم از روزي كه رفتي

ديگه همسايه نداره

تو پي كدوم ستاره

پشت ابرا لونه كردي

رفتي و چيزي نگفتي

گريه رو بهونه كردي

من سوال ساده ي تو

تو جواب مشكل من

رد پاي رفتن تو

روي صحراي دل من

كوچه وقتي كه نباشي

رگ خشكيده ي شهره

ماه تو كوش خونه گفته

ديگه با پنجره قهره

سقف دل بستگي بي تو

واسه من سايه نداره

دلم از روزي كه رفتي

ديگه همسايه نداره

وقتي آسمون شبهام

زير سايه ي چشاته

وقتي حتي اين ترانه

رنگ غربت صداته

نميزارم اين جدايي

سر راه ما بشينه

نميزارم اين جدايي

رنگ فردا رو ببينه

كوچه وقتي كه نباشي

رگ خشكيده ي شهره

ماه تو كوش خونه گفته

ديگه با پنجره قهره

سقف دل بستگي بي تو

واسه من سايه نداره

دلم از روزي كه رفتي

ديگه همسايه نداره

شبو با فانوس اشكت

ميبرم به روشنايي

با تو ميرسم دوباره

به طلوع آشنايي

ميدونم هر جا كه باشي

دل تو همه همينجاست

واسه ي من و تو اينجا

اول و آخر دنياست

اول و آخر دنياست...............

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 17:30 توسط خودم |


كاش باران بود و تو بودي و يك جاده ي بي انتها

آن وقت به دنيا مي گفتم:

((خدا حافظ‍))

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 17:28 توسط خودم |


هر چي آرزوي خوب مال تو

هرچي كه خاطره داري مال من

اون روزاي عاشقونه مال تو

اين شباي بيقراري مال من

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 17:27 توسط خودم |


ميان تاريكي

ميان تاريكي

ترا صدا كردم

سكوت بود و نسيم

كه پرده را مي برد

در آسمان ملول

ستاره اي مي سوخت

ستاره اي مي رفت

ستاره اي مي درد

ترا صدا كردم                           ترا صدا كردم

تمام شب آنجا

ميان سينه من

كسي ز نوميدي نفس نفس مي زد

كسي به پا مي خواست

كسي تو را مي خواست

نويسنده:HANAN

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 14:33 توسط خودم |